|
|
|
|
|
ارامنهاي كه در سال 1978 به مناسبت يكصد و پنجاهمين سالگرد مهاجرت خود از ايران به آذربايجان، در قرهباغ كوهستاني بناي يادبود برافراشتند، طي دو قرن اخير با هدف تحقق آرمان خيالي «ارمنستان بزرگ» در اراضي تاريخي آذربايجان، با كمك هواداران خارجي خود سياست مستمر اشغالگري عليه آذربايجان را تعقيب كرده و هر از چندگاهي براي نيل به اين هدف مكارانه، از ارتكاب جنايات بشري چون ترور، كشتار جمعي، اخراج و نسلكشي نيز ابايي نداشتهاند. اسناد متعدد تاريخي ثابت ميكند كه ميليونها نفر آذربايجاني كه در سال هاي 1905 تا 1907، 1918 تا 1920 و 1948 تا 1953 در اراضي تاريخي – قومي خود در قفقاز بارها هدف سياست پاكسازي قومي و نسلكشي واقع شدند، به صورت دستهجمعي به قتل رسيده و از سرزمينهاي آبا و اجدادي خود اخراج شدهاند. نهايتا، طرح ادعاهاي بياساس ارضي عليه آذربايجان و فعاليتهاي جداييطلبانه ارامنه از سال 1988 به بعد مجددا شدت گرفته، به فتنه قره باغ كوهستاني كه بر هيچ پايه و اساس تاريخي، سياسي و قومي استوار نيست، دامن زده شد. طي سال هاي 1988 تا 1989 بيش از 250 هزار نفر آذربايجاني كه در اراضي قومي – تاريخي خود ميزيستند، تا آخرين نفر از ارمنستان اخراج شده و صدها نفر از ساكنين غيرنظامي، وحشيانه به قتل رسيدند. جداييطلبي ارمني كه در سال 1988 در قره باغ كوهستاني، اين قلمرو تاريخي آذربايجان آغاز گشت، به جنگ تحميلي ارمنستان عليه آذربايجان تبديل شد. در نتيجه سياست تجاوزكارانه ارمنستان كه به قوانين بينالمللي و اصول و موازين حقوق بينالمللي اعتنايي نشان نميدهد، بيست درصد از خاك آذربايجان، منجمله هفت شهرستان كه كه در تقسيمات كشوري جزء قرهباغ كوهستاني محسوب نميشود، از سوي نيروهاي مسلح ارمنستان اشغال شده، بيش از يك ميليون نفر آذربايجاني از موطن آباء و اجدادي خود وحشيانه اخراج شده، دهها هزار انسان به قتل رسيده، معلول شده و يا به اسارت برده شدند. صدها منطقه مسكوني، هزاران واحد از ابنيه فرهنگي – اجتماعي، مؤسسات آموزشي و بهداشتي، آثار تاريخي و فرهنگي، مساجد و عبادتگاهها، قبرستانها و … با خاك يكسان شده و هدف ونداليسم بيسابقه ارمني واقعشدند. در نتيجه وحشيگري ارامنه، فاجعه نسلكشي خوجالي كه در شهر خوجالي قرهباغ كوهستاني رخ داد نيز در رديف وحشتناكترين فجايع جهان جاي گرفت. دستههاي مسلح ارمني در بامداد 26 فوريه سال 1922 با مشاركت مستقيم لشكر 366 شوروي سابق كه در آن برهه در شهر خانكندي (استپان كرت) قرهباغ كوهستاني مستقر بود، به شهر خوجالي كه حدود هفت هزار نفر آذربايجاني در آن سكونت داشتند، حمله كردند. قلدرهاي سركش ارمني با كمك هواداران مزدور خارجي خود، در همين شب شهر خوجالي را با خاك يكسان كردند. با پشتيباني بخش وسيعي از وسايط سنگين نظامي متعلق به لشكر 366، شهر كاملا نابود شده و به آتش كشيده شد. اهالي غير نظامي و غيرمسلح هدف قتلعام وحشيانه واقع شدند، كودكان، زنان، افراد سالمند و بيمار با سفاكي غيرقابل تصوري به قتل رسيدند. ارمنيها در آخرين سالهاي قرن بيستم، جنايت تاريخي ديگري – نسلكشي خوجالي – را پديد آوردند. در نتيجه نسلكشي خوجالي 613 نفر كشته شده و 1275 نفر از اهالي به اسارت برده شدند. از سرنوشت 150 نفر از اين اسرا ، هنوز نيز اطلاعي در دست نيست. در نتيجه اين فاجعه بيش از 1000 نفر از اهالي غير نظامي با اصابت گلوله مستقيم، با درجات مختلف بدني معلول شدند. 106 نفر از كشتهشدگان، زنان، 83 نفر كودك خردسال و 70 نفر پير كهنسال بودند. 76 نفر از معلولين را پسران و دختران نابالغ تشكيل ميدهند. در نتيجه اين جنايت نظامي – سياسي ، 6 خانواده كاملا نابود شده، 25 كودك هر دو والدين، 130 كودك نيز يكي از والدين خود را از دست دادند. 56 نفر از كشتهشدگان با درندهخويي و بيرحمي وحشيانهاي به قتل رسيدند. آنان زنده زنده در آتش سوزانده شده، سرهايشان بريده شده، پوست بدنشان كنده، چشمان كودكان خردسال از حدقه بيرون آورده شده و شكم زنان حامله با سرنيزه پاره پاره شده بود. اعمال ارامنه و هواداران خارجيشان در ارتكاب فاجعه خوجالي، ضمن آنكه نمونهاي آشكار از نقض وقيحانه حقوق بشر و بياعتنايي بيشرمانه به قوانين حقوق بينالمللي به شمار ميآيد، با كنوانسيون ژنو، منشور جهاني حقوقبشر، معاهدات مختلف بينالمللي درباره حقوق مدني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، منشور جهاني حقوق كودكان، منشور جهاني درباره حفاظت از زنان و كودكان در هنگام وضعيت فوقالعاده و مناقشات و ديگر قوانين حقوقي بينالمللي ضديت آشكار دارد.
امروز در شرايطي كه تمام جهان عليه تروريسم به مبارزه برخاسته است، تروريست ارمني نيز ميبايد از سوي جامعه جهاني افشا شده و پاسخ شايسته خود را بيابد. فاجعهاي كه در تاريخ بيست و ششم فوريه سال 1992 (۷ اسفند ۱۳۷۱) توسط ارمنيان در خوجالي پديد آمد، تنها يك عمل تروريستي عادي نيست، بلكه جنايتي است بيسابقه عليه تمام بشريت. ![]() و عكس فوق هم تعدادي از گاوهاي ارمنيان -اين دوستان حكومت اسلامي- را نشان مي دهد كه در خانه مسلمين (مسجد تاريخي شهر آغدام قره باغ) به استراحت و نشخوار مشغولند.
آري دوست و هموطن گرامي، مطالب فوق فقط گوشه اي از جنايات دشناكهاي ارمني در قلع و قمع توركان است كه در كنار گوشمان در قره باغ روي مي دهد و حكومت اسلامي من و شماي مسلمان براي فلسطينيان ۱۰۰۰ كيلومتر آن طرف تر روز قدس اعلام مي كند ولي با دشناكهاي ارمني خونخوار عهد اخوت مي بندد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و من و شما هم قره باغ را فراموش كرده ايم. راستي روز موعود پاسخ من و شما به اين نواي الهي چه خواهد بود : "باي ذنب قتلت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟" منابع : |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 22:58 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه با شدت گرفتن پيشرفتهاي علمي و کاربردي در عرصه هاي مختلف، لزوم تغيير در سبک زندگي عشاير مدتهاست که احساس مي شود. با توجه به اين پيشرفت ها، هرچه که زمان اسکان عشاير به تعويق بيافتد جبران عقب ماندگي هاي حاصله سخت تر خواهد شد. لذا به صلاح عشاير است که هرچه زودتر در محلهايي که در آنجا امکانات کافي (مثل برق،آب،تلفن،گاز و ...) فراهم شده باشد، اسکان يابند تا امکان ارائه خدمات و فراهم شدن زمينه هاي پيشرفت آنها، بيشتر فراهم آيد. هرچند که به نظر اتخاذ تصميم پيرامون مکان اسکان عشاير چندان مهم جلوه نمي کند اما در واقع اين تصميم از مهمترين تصميماتي است که بايد به دقت کليه جوانب آن ارزيابي شود تا از ايجاد پيامدهاي منفي آن براي عشاير ممانعت به عمل آيد. هدف اصلي از نوشتن اين مقاله، ارايه راه حلهايي براي اسکان بهتر عشاير است. اميد است که مطالعه اين متن بتواند بخشي از اين رسالت را تحقق بخشد. براي ارائه نظري پيرامون موضوع اسکان عشاير، ابتدا بعضي از ارزشهاي حاکم بر زندگي عشاير و همچنين زندگي يکجا نشيني را بر مي شمارم و سپس تمهيدات لازم براي اسکان عشاير را بيان مي کنم. بررسي سبک زندگي و ارزشهاي حاکم بر زندگي عشاير بطور خلاصه مي توان بعضي از ارزشهاي حاکم بر زندگي عشاير را چنين بر شمرد. 1-سخت کوشي و کم توقعي : بطور کلي مي توان گفت که عشاير با اينکه در طول تاريخ براي ارتقاي ايران زحمات زيادي متحمل شده اند اما با اين حال بهره خيلي کمي از سرمايه هاي ملي برده اند. با نگاهي گذرا به تاريخ 150 سال گذشته ايل مي بينيم از جمله گروههاي مخالف حضور استعمار انگليس در جنوب ايران، ايل قشقايي است. در زمان ملي شدن صنعت نفت از جمله حاميان دکتر مصدق و آيت الله کاشاني، بزرگان و مردمان ايل بوده اند که تمام مال خود را در راه تحقق اهداف ملي گذارده و از بذل جان هم در اين راه دريغ نکرده اند. در دوران پس از انقلاب هم عشاير در جبهه هاي جنگ حضور داشته و از حيثيت ملي کشور دفاع نموده اند. اما با اين همه، تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، حکومتها توجه چنداني به بهبود وضع زندگي عشاير نداشته اند. خوشبختانه بعد از پيروزي انقلاب برنامه هايي براي اسکان عشاير و بهبود وضع زندگي آنان اجرا شده که باعث بهبوديهايي در زندگي آنان شده است، اما چون در اجراي اين گونه برنامه ها، ملاحظات مربوط به مردمان عشاير در نظر گرفته نشده اند لذا اجراي اين برنامه ها چندان راهگشا نبوده است. 2- مرد سالاري و سنت گرايي در بين عشاير : با نگاهي گذرا به زندگي مردمان ايل متوجه مي شويم که در زندگي عشايري مرد سالاري حاکم است و عملاً به نظرات نوجوانان و جوانان توجه کمتري مي شود. البته مرد سالاري در جامعه عشايري امري طبيعي است چون محيط زندگي عشايري چنين سبک مديريتي را مي طلبد. مشخصه ديگر زندگي عشايري، سنت گرايي است. تمايل بزرگان هر خانواده به سمت حفظ سنت ها و نگرش هاي ايلي خود از ديگر ويژگي هاي زندگي عشايري است. 3- ساده زيستي : ويژگي ديگر مردمان عشاير، ساده زيستي است. مردمان ايل بدون توجه به ميزان اموالشان، تقريباً زندگي يکساني دارند و فاصله طبقاتي چنداني بين مردمان ايل وجود ندارد. عشاير زياد اهل تجملات و خوش گذراني نيستند و با حداقل امکانات زندگي مي کنند. 4- وجود اعتماد متقابل بين افراد ايل : اصولاً زندگي ايلي مي طلبد که افراد به هم اعتماد کنند و با هم صداقت داشته باشند. خلف وعده در نزد عشاير عملي مذموم است و عشاير عموماً از انفاق و دوروئي گريزانند و نسبت به افراد يکجانشين، صفا و صميميت بيشتري بين افراد حاکم است. ويژگيها و لازمه هاي زندگي يکجانشيني بطور خلاصه مي توان بعضي ازويژگيها و لازمه هاي زندگي يکجا نشيني را بصورت زير بيان کرد : 1- نياز به آشنايي با حرفه هاي مرتبط با دنياي امروزمثل جوشکاري،مکانيکي،کار با کامپيوتر و ... : درزندگي يکجانشيني لزوم داشتن سواد و آشنايي با حرفه هاي مختلفي مثل جوشکاري، مکانيکي و ... احساس مي شود. فرد يکجانشيني که اين هنرها و تخصصها را نداشته باشد زندگي سخت و فقيرانه اي خواهد داشت 2- غالب بودن منطق اقتصادي برسايرجوانب زندگي افراد : در زندگي يکجانشيني، بخاطر متفاوت بودن هزينه هاي زندگي، افراد بيشتر به دنبال کسب پول هستند وکمتر به فکر مساعدت و ياري ديگران مي افتند (بخصوص در شرايط فعلي کشورکه شاهد بيکاري درجامعه هستيم). 3- لزوم شناخت معضلات وتهديدات محيطي : در برهه کنوني، وجود تهديدات مختلف محيطي مثل مواد مخدر، وجود باندهاي فحشا و ... فرد يکجانشين را مجبور مي کند تا اين تهديدات را بشناسد و براي مقابله با آنها تمهيداتي به عمل آورد. 4- وجود فرزند سالاري در زندگي يکجانشيني : در زندگي يکجانشيني بيشتر فرزند سالاري حاکم است تاپدر سالاري يا مادر سالاري. جوانان فعلي ديگر آن جواناني نيستند که بخواهند قيموميت مطلق و بي چون و چراي والدين و بزرگان خانواده را بر بتابند. اکنون زندگي يکجانشيني فرزند سالار است و اين فرزندان هستند که تا حدود زيادي بر نظرات و تصميمات والدين تاثير مي گذارند. 5- وجود چشم و همچشمي هاي زياد در بين مردم يکجانشين : در جامعه يکجانشيني بين افراد مختلف چشم و همچشمي هاي زيادي وجود دارد و مردم بيشتر به تجملات اهميت مي دهند (نسبت به عشاير). اصولاً بيشتر يکجانشينان مُدپرست بوده و سعي مي کنند خود را با مُدهاي روز وفق دهند. 6-عدم اعتماد متقابل بين افراد و عدم وجود صداقت دربين خيلي از مردم : در زندگي يکجانشيني بين مردم اصولاً اعتماد متقابل کمتري وجود دارد و روابط مردم بيشتر براساس نياز است تا صميميت و دوستي. البته خود اين موضوع، انگيزه ها و دلايل متعددي دارد که شايد بتوان گفت مهمترين دلايل آن غالب بودن منطق اقتصادي و همچنين نابسنده بودن درآمد خانوادها مي باشد. تمهيدات لازم براي اسکان عشاير با توجه به موارد مذکور در فوق و تفاوتهاي موجود بين زندگي عشايري و زندگي يکجا نشيني، به نظر اينجانب بايد تمهيدات زير را اعمال کرد که تا حد امکان، از بروز پيامدهاي منفي برعشاير اجتناب شود و امکان اسکان بهتر فراهم آيد : 1- اسکان عشاير در محلهايي که داراي امکانات کافي مثل برق، آب، تلفن، گاز، کتابخانه، مرکز بهداشت مي باشد : توضيحاً اين مکانها بايد خاص عشاير ساخته شده و مکانهايي بغير از شهرها و روستاهاي موجود باشند. دليل اين موضوع اين است که بسياري از ارزشها و معيارهاي مردمان عشاير با افراد يکجانشين تفاوت دارند. همچنين با توجه به اينکه تا مدتي بعد از اسکان عشاير، عملاً مقدار زيادي از درآمد اين خانوارها بايد از طريق دامداري تامين شود لذا به صلاح است که مکانهاي اسکان عشاير جداي از شهرها و روستاهاي موجود باشند. 2- داير کردن مراکز نگهداري دام و طيور در حوالي مناطقي که براي اسکان عشاير در نظر گرفته شده است : بديهي است که پس از اسکان عشاير، مدتها تنها منبع درآمد عشاير دامداري است لذا بايد فکري براي مکانهاي نگهداري دامها و طيور نمود. پيشنهاد مي شود که به لحاظ رعايت مسائل بهداشتي، اين مکانها تا حد امکان از مکانهاي مسکوني فاصله داشته باشند. 3- داير کردن کلاسهاي نهضت سواد آموزي براي افرادتحصيل نکرده واجباري شدن تحصيل براي کودکان ونوجوانان : بديهي است که ممکن است والدين به دلايلي مانع ازتحصيل فرزندان خود شوند لذا بهتراست راهنمايي هايي به والدين ارايه شود. همچنين، به دلايل متعددي، ممکن است که والدين از شرکت در کلاسها اجتناب کنند اما بايد تحصيل براي کودکان و نوجوانان اجباري شود تا حداقل در حق آنها اجحاف نشود. 4- بر گزاري جلسات توجيهي براي والدين و بيان کردن فرصتها و تهديدات زندگي يکجانشيني. 5- داير کردن کلاسهاي آموزش مکانيکي، جوشکاري، رانندگي، کار با کامپيوتر و ... : آموزش حرفه هاي متناسب با زندگي امروز خيلي حياتي است چون نسلهاي جديد ديگر به شغل دامداري (آن هم به صورت سنتي) چندان تمايلي نشان نمي دهند. لذا بايد براي آنان امکان کسب و کار فراهم شود تا در تامين هزينه هاي معاش با مشکل مواجه نشوند. 6- آموزش دادن والدين براي دادن آزاديهاي بيشتر به فرزندان : بديهي است که ادامه يافتن منطق مرد سالاري در خانواده منجر به طرد شدن نوجوانان و جوانان از والدين شده و زمينه را براي بروز انحرافات اجتماعي فراهم مي کند. 7- تشويق و ترغيب کردن جوانان به تحصيل علم و دانش و وارد شدن در صنعت و متمايل کردن آنان به سمت صنعتي کردن هنرهاي دستي ايل مثل قالي بافي، گليم بافي و غيره : انجام اين کار باعث مي شود که هم منبع در آمدي براي جوانان فراهم شود و هم زمينه حفظ و ارتقاي هنرهاي ايل ايجاد گردد. در پايان لازم مي دانم اشاره کنم که مباحث مطرح شده در اين مقاله، نياز به توضيح بيشتري را مي طلبند که انشاء الله در مقاله هاي آتي پيرامون اين موضوعات توضيح بيشتري ارائه خواهم کرد. از نظرات و انتقادات تمامي عزيزان در اين زمينه استقبال مي کنم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 22:46 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
|
كودتاي 28 مرداد و به گفته انگليسي ها ”عمليات چكمه” و به قول آمريكائي ها ”آژاكس”، طرح موفقيت آميز اين دو كشور به منظور سرنگوني دولت مصدق و سركوبي طرح ملي كردن نفت بود. كودتاي 28 مرداد 1332، كودتائي نظامي با طرح اوليه انگليس و همكاري و رهبري آمريكا بود. عليرغم، مخالفت كارشناسان رده هاي پائين تر سازمان جاسوسي آمريكا «سيا» با اين طرح، كه اين اقدام را موجب بدنامي آمريكا در نزد افكار عمومي جهان ميدانستند، ليكن مسئولان رده بالاي سيا، با اجراي اين كودتا موافقت كردند و پس از تشكيل اجلاس بين چند تن از مقامات بلند پايه انگليسي و آمريكائي، رهبري اين عمليات به عهده ”كرميت روزولت“ برادر رئيس جمهور اسبق آمريكا محول شد. روزولت براي اجراي كودتا از طريق مرز عراق بصورت ناشناس وارد ايران شد. روزولت در آغاز فرمان عزل مصدق و انتساب فضل الله زاهدي به نخست وزيري را تهيه و به امضاي شاه رساند. در 25 مرداد سرهنگ نعمت الله نصيري- فرمانده گارد شاهنشاهي- اين فرمان را به محمد مصدق تسليم كرد اما مصدق كه از چگونگي توطئه آگاه بود اين فرمان را جعلي خواند و حكم بازداشت نصيري را صادر كرد. نيروهاي وفادار به مصدق در نقاط مختلف شهر افسران مظنون به همكاري با زاهدي را بازداشت كردند. و محمدرضا شاه سراسيمه به بغداد و از آنجا به رم گريخت. پس از كودتاي نافرجام 25مرداد، مردم به خيابانها ريختند و به تخريب مجسمه هاي شاه و رضا شاه در ميدان هاي شهر پرداختند. آنها براي جبران اين شكست با توسل به دلارهاي آمريكائي، دسته جات اوباش وفواحش را اجير كردند. در روز 28 مرداد با برخي از افراد يگان هاي ارتش و شهرباني ابتدا به ساختمان هاي دولتي و دفاتر احزاب و روزنامه هاي طرفدار مصدق حمله كردند و پس از آن با عده اي از نيروهاي نظامي به طرف خانه مصدق حركت كردند. برخورد شديدي بين نيروهاي طرفدار مصدق وكودتا چيان صورت گرفت و ديوارهاي خانه مصدق زير آتش تانك و توپخانه فروريخت و اسباب خانه او غارت شد. مصدق از طريق بام خانه فرار كرد ولي روز بعد تسليم زاهدي شد. در دوران حكومت مصدق، قشقائي ها كه قلمروي آنها بخش وسيعي از جنوب وجنوب غربي ايران است و جمعيت شان در آن زمان در حدود 4 ميليون نفر بود عمده ترين حامي وي محسوب مي شدند. به هنگام وقوع كودتا، سران قشقائي به ميان ايل خود رفتند و نيروهاي قشقائي را براي مقابله با دولت كودتا بسيج كردند. هنگامي كه تهديدها و تطميع هاي دولت كودتا بر ايل قشقائي اثر نكرد، به ناچار با تفرقه افكني در ايل قشقائي هواداران دكتر مصدق را مجبور به ترك خاك ايران كردند. درحين طرح سرنگوني دولت مصدق، روزولت سعي كرد خود را از ديد عموم مخفي كند اما قشقائي ها كه از حضور روزولت در ايران آگاه شدند بطور غير مستقيم پيام هائي عليه شاه براي او فرستادند ، ولي روزولت توانست خود را از ديد آنان پنهان سازد شاه نيز براي دفع خطر احتمالي اين كودتا تصميم گرفته بود به شيراز سفركند ولي به توصيه روزولت كه شيراز را ستاد مركزي ايل قشقائي طرفدار مصدق ميديد به سواحل درياي خزر رفته و منتظر نتيجه كودتا ماند. قشقائي ها پس از كودتاي 25 مرداد شديداً واكنش نشان دادند، ناصرخان يكي از سران ايل بختياري طي تلگرافي به مصدق اعلام كرد كه افراد اييل قشقائي به منظور حمايت از «يگانه رهبر بزرگ» بي صبرانه خواستار حركت به سوي تهران هستند همچنين درخواست كرد كه مخالفين ملت و اخلالگران ضد ملي هرچه سريعتر محاكمه و مجازات شوند. درفاصله 25 تا28 مرداد32 طراحان كودتا براي اجراي طرح دوم خرداد بارديگر در پي جلب حمايت قشقائي ها تلاش كردند. بدين ترتيب «جوگودوين» از ماموران سيا در روز27 مرداد با محمدحسين خان و خسروخان كه از سران ايل بودند ملاقات كردند. وي دو پست وزارت ويك مقام سفيري و همچنين كليه اختيارات فارس وجنوب و پرداخت ماهي پنج ميليون دلار را به آن دو وعده داد، اما محمدحسين خان و خسرو خان صريحاً اين پيشنهاد را رد كرده و اعلام كردند كه ازحمايت دكتر مصدق دست برنمي دارند. با وقوع كودتاي 28 مرداد، خسروخان، در همان روز از دكتر مصدق خواست تا به سوي جنوب حركت كند تا قشقائي ها دفاع از وي را برعهده گيرند اما مصدق اين پيشنهاد را نپذيرفت و روز بعد خود را تسليم دولت كودتا كرد. ناصرخان نيز به محض دريافت خبر كودتا به افراد ايل قشقائي آماده باش كامل داده و دستور داد تا پاسگاههاي ژاندارمري سميرم و صفا (درحوالي سميرم) را خلع سلاح كند. ناصرخان در روز 30 مرداد در اعلاميه شديد الحني خطاب به هموطنانش گفت: «هموطنان! در اثر كوچكترين غفلت، ملك و ملت ايران براي هميشه در زير استعمار جابرانه انگليس باقي خواهد ماند. بكوشيم اين تله بدنامي را با خون خود و فرزندان و برادران خود ازدامان مليت و سربلندي خود پاك كنيم.» مخالفت ايل قشقائي و سران آن ها بيم و هراسي در كودتاچيان ايجاد كرد و باعث اميدواري به فعالان انقلابي شد. در اعلاميه اي كه از طريق هواپيما بين ايل پخش شد آمده بود «ناصر خان، محمدحسين خان و خسروخان بدون فوت وقت با اعتراف به گناه خود و تقاضاي بخشش به اصفهان بيائيد در غير اين صورت بدون هيچگونه رحم وبا سرعت و شدت از هوا و زمين سركوب مي شويد. از طرفي ،حبيب الله رضا زاده سخنگوي ايل قشقائي به خبرگزاري يونايتد پرس گفت كه اگر دولت، دكتر مصدق را آزاد نكند و با شروع انتخابات پارلماني مخالفت كند، قشقائي ها با 70 هزار نفر شيراز را تهديد مي كنند و در مقابل رئيس ستاد ارتش هشدار داد: «در برابر با تانك و هواپيما مقاومت خواهد كرد.» اين امكان وجود داشت كه قشقائي ها طرفداران مصدق را به فارس فراخوانند ودر صورت موفقيت، شورشهاي ديگر هم در نقاط ديگر ترتيب داده شود. اين امكان، آمريكا را نگران ساخت، زيرا در صورت بروز جنگ و حمايت امريكا از دولت ايران اين احتمال مي رفت كه شوروي نيز دخالت كرده و زمينه يك بحران بين المللي در منطقه ايجاد شود. در اين ميان عده اي از هم پيمانان قشقائي ها در نيروي هوائي شيراز، اغلب هواپيماهائي كه مناطق قشقائي ها را شناسايي ميكردند از كار انداختند ناصرخان با متفرق ساختن ايل در اطراف شيراز خطر حمله قشقائي را تا حدودي منتفي كرد. اما يك بار ديگر قشقائي ها قرباني سياست استعماري «تفرقه بينداز وحكومت كن» شدند. زيرا تلاشهاي آمريكائيها و ماموران دولتي كه به طور مستقيم با كلانتران قشقائي ارتباط برقرار كرده بودند ثمر داده و عده اي از كلانتران از اتحاديه قشقائي ها جدا شدند. اين جدائي ضربه جبران ناپذيري را به روحيه ساير افراد ايل وارد كرد و باعث فروپاشي اتحاديه قشقائيها و پراكندگي نيروهاي آنان شد. بنابراين ناصرخان كه ديگر مقاومت را بي فايده مي ديد سرانجام در اواخر آذرماه منطقه قشقائي و فارس را ترك و عازم تهران شد. شاه كه برادران قشقائي را خيانتكار مي دانست به روزولت دستور داد كه «برادران قشقائي نمي توانند در مملكت بمانند. آن ها بايد تبعيد شوند لذا ناصرخان وخانواده اش كه ديگر تلاش را بي فايده مي ديدند به سوئيس و از آنجا به كاليفرنيا رفته و در آمريكا اقامت گزيدند. اما خسروخان كه اين فرمان را جدي نگرفت به مبارزه محدود خود ادامه داد و با عده اي از افراد ايل به فيروزآباد رفت و به افراد طايفه كوهكي و نجيم گرگاني ملحق شد. اما با تهديد هاي مكرر و حمايت همه جانبه آمريكا راهي براي ادامه مبارزه نيافت. وي به وسيله اسكورت به فرودگاه مهرآباد رفته به كشور اسپانيا پرواز كرد و پس از مدتي در شهر مونيخ آلمان اقامت گزيد. اما محمد حسين خان به شرط عدم خروج از تهران در اين شهر ساكن شد. پس از تبعيد سران قشقائي تمام املاك و دارايي آنان توقيف شد. دولت در چند سال بعد تلاشهاي گسترده اي درجهت خلع سلاح و اسكان ايل قشقائي انجام داد. درهرحال ايل قشقائي به علت عدم حمايت گسترده سران جبهه ملي از آنها و همچنين فروپاشي اتحاديه ايل در مقابله با كودتاچيان شكست خوردند و با تلاش بعدي رژيم درجهت خلع سلاح و اسكان آن ها باقيمانده قدرت سياسي – نظامي آن ها نيز رو به زوال نهاد. منبع : اينترنت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 7:50 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
|
دو ديدگاه عمده در مورد تاريخ توركان ايران وجود دارد که اصولاٌ با هم تناقضي نيز ندارند: نظريه اول سرزمين اصلي توركان آسياي ميانه مناطق بين کوه هاي اورال و آلتاي بوده است که اولين مهاجرت تورك ها به آذربايجان در قرن هفتم قبل از ميلاد همراه با ايسکيت_ سکاها صورت گرفت. مهاجرت هاي بعدي در قرن هاي چهارم و پنجم ميلادي با آمدن هون ها اتفاق افتاده است. توركان قديم بلغار، خزر، آغاجري، کنگر، بارسيل، آوار و سابيرها که بعضي به اروپاي شرقي هم مهاجرت کرده اند، به آذربايجان آمده و در اينجا سکونت کرده اند. در زمان انوشيروان ( که خود از طرف مادري فرزند شاهزاده آغ هون ها – هپتاليت هاي زردپوست بود(23) ) نيز عده اي از اقوام تورك در آذربايجان اسکان داده شدند(38). از قرن هفتم ميلادي عده اي از قبايل اوغوز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربايجان کوچ کردند. در قرن دهم ميلادي عده اي از توركان خزر بعد از مغلوب شدن به روس ها به آذربايجان آمدند. از اواخر قرن نهم ميلادي به بعد از آسياي ميانه قبايل پچه - نک، اوغوز و قبچاق از مسير شمال درياي خزر به غرب کوچ کردند و عده اي از آنان به آذربايجان آمدند. مهاجرت انبوه توركان به ايران، خصوصاً به آذربايجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغول ها نيز تعدادي از اقوام تورك بصورت قسمتي از سپاهيان مغول به ايران مهاجرت کردند. نظريه دوم بر اساس اين نظريه توركان در ايران تاريخي هفت هزار ساله دارند و زبان توركي از نظر زبانشناسي ادامه زبان هاي نادر سومري و ايلامي است. زبان هاي ايلامي و سومري همانند زبان هاي توركي، جزء زبان هاي التصاقي است(در اين مورد توضيح داده خواهد شد) و تعدادي اشتراکات لغوي نيز بين زبان هاي سومري، ايلامي و توركي موجود است. تمدن ايلام در جنوب غرب ايران که با تهاجم هخامنشيان به ايران بر چيده شد، يکي از متمدن ترين تمدن هاي ايران از 3000 سال قبل از ميلاد بوده است، حکومت هخامنشيان نيز بر روي ويرانه هاي اين تمدن بنا نهاده شده و حتي دربار هخامنشي که در ابتدا از خود خط و نوشتاري نداشت از خط و زبان ايلامي استفاده مي کرد. سومري ها نيز از 5000 سال قبل از ميلاد تا سال 2000 قبل از ميلاد که توسط آشوري ها و بابلي ها نابود شدند، شايد اولين تمدن دنيا را در بين النهرين در عراق فعلي تاسيس کرده بودند. سومري ها اولين مبدعين خط و قانون محسوب مي شوند. بر اساس اين نظريه ريشه توركان ايران را مي توان در عبور اقوام سومري و ايلامي از منطقه آذربايجان و سکونت احتمالي در اين منطقه و ديگر مناطق ايران و سکونت ديگر مناطق التصاقي زبان (غير هند و ايراني زبان) نظير هوري ها، آراتتاها، کاسسي ها، قوتتي ها، لولوبي ها، اورارتو ها، ايشغوزها، ماننا ها، گيلزان ها و کاسپي ها در منطقه آذربايجان و ايران جست. البته احتمال اينکه فقط مهاجرت هاي مؤخر، طبق نظريه اول از آسياي ميانه به ناحيه آبادتر و پر جمعيت تر آذربايجان موفق به تغيير بافت منطقه آذربايجان شده باشد، کم بوده و ترکيبي از هر دو نظريه محتمل تر است. يعني اجداد توركان اولين مهاجرين يا اولين ساکنين منطقه بودند که با آمدن ديگر اقوام تورك، زبان و فرهنگ آنان تکوين يافته است. البته نظريه هاي تحريفي و مغرضانه ديگري نيز وجوددارد که طبق آنان توركان اقليتي مهاجم و تجاوزگر نمايانده مي شوند که به زور زبان خود را در ايران تحميل کرده اند! در مطالب آتي به نقد اين نظريات و رد آنها خواهيم پرداخت.
يازار : ياشار تبريزلي کاري از : مرکز تحقيقات مجتمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام) نشاني مرکز : تهران- صندوق پستي 159-16845
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 7:37 توسط آيدين قشقايي
|
|
||