|
|
|
|
|
سلام مجدد به شما دوست گرامی،
دوستان حیفم آمد حالا که مقاله "ستم ملی" آقای براهنی را در وبلاگم آورده ام مقاله "صورت مسئله آذربایجان؟ حل مساله آذربايجان" ایشان را هم نیاورم. امیدوارم بپسندید. ============================== من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:29 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان
امروز می خوام مطلبی با عنوان "ستم ملی" از آقای رضا براهنی را از سایت بایقوش بیاورم. امیدوارم بپسندید. ================ به زعم ما، تساوی ترك ها، كردها، تركمن ها، عرب ها، بلوچ ها با فارسی زبان ها، كه امروز به صور مختلف در ايران مطرح ميشود، امری است حياتی براي حفظ تماميت ارضی كشور. اگر دموكراسی، آزادی، تساوی حقوقی و فرهنگی، از اين مليت ها دريغ شود، لعن و نفرين تجزيه ايران و نابودی تماميت ارضی آن، دنباله نام هر كسی كه اين دريغ كردن را بر مردم ايران تحميل كند، كشيده خواهد شد، و تا پايان تاريخ هم كشيده خواهد شد. وگوش ميدادی اما مرا نميديدی
...................فروغ فرخزاد
امروز بيش از هر زمان ديگر اين حقيقت تاريخي براي مردماني كه در ايران زندگي ميكنند مثل روز روشن شده است كه راه پيمايي طولاني و اساسي مردم ايران به سوي دموكراسي از بزرگراه پرالتهابِ تلاش براي كسب حقوق مساوي براي همه مليت ها و اقوام مختلف ايراني ميگذرد. در جهان امروز، كثرت فرهنگي، تفاوت فرهنگي و قومي، و حضور صاحبان و دارندگان اين كثرت و فرهنگ در چارچوب يك كشور و اجتناب از يك دست كردن و شبيه سازيِ اجباري مردم به يكديگر، نشانه هاي اصلي دموكراسي هستند. كشور ما خوشبختانه در جهان امروزين بسيار متفاوت با جهان هاي گذشته، از موهبت بزرگ تنوع برخوردار است. از آن بالاتر، در مقطع تكوين لحظات كنوني تاريخ ما، آگاهي جمعي در ميان مليت ها و اقوام ستمزده در سراسر كشور چنان اعتلاي حيرت انگيزي پيدا كرده است كه جملگي يك صدا فرياد ميزنند كه ما تساوي حقوقي از لحاظ حفظ و اشاعه هويت خود و اداره مناطق خود را در چارچوب كشور خود و مرزهاي خود ميخواهيم و ما نميتوانيم اولويت و برتري و اشاعه ي يك زبان را به قيمت عقب ماندن زبانها، فرهنگ ها و هنرهاي خود بپذيريم. تنها يك راه باقي است: تساوي براي همه مليت هاي ستمزده ايران، با كساني كه بر زبان و فرهنگ فارسي زاده مي شوند. به زعم ما اين تساوي به سود زبان و ادبيات و فرهنگ فارسي نيز خواهد بود. به زعم ما، تساوي ترك ها، كردها، تركمن ها، عرب ها، بلوچ ها با فارسي زبان ها، كه امروز به صور مختلف در ايران مطرح ميشود، امري است حياتي براي حفظ تماميت ارضي كشور. اگر دموكراسي، آزادي، تساوي حقوقي و فرهنگي، از اين مليت ها دريغ شود، لعن و نفرين تجزيه ايران و نابودي تماميت ارضي آن، دنباله نام هر كسي كه اين دريغ كردن را بر مردم ايران تحميل كند، كشيده خواهد شد، و تا پايان تاريخ هم كشيده خواهد شد.
جهان امروز رو به سوي تحولي دارد كه همه تحولات گذشته به رغم ارزش هاي اجتماعي، فرهنگي، تاريخي، علمي و فني كه داشته اند، در برابر عظمت آن رنگ خواهند باخت. انسان در برابر كشف كامل دروني خود، هم در ساحات علمي و فرهنگي قرار دارد و هم در برابر كشف بيرون تا حد سير و سلوك بي محاباي سماوات و بيكرانه هاي جهان. چگونه ممكن است چنين انساني آنقدر عقب مانده باشد كه بگويد زبان مادري من آسماني است، مقدس است و زبانهاي ديگر فاقد اين ويژگي ها هستند و كساني كه بر زبانهاي ديگر زاده ميشوند بايد زبان مرا ياد بگيرند و فرهنگ مرا داشته باشند و هويت مرا داشته باشند. فارسي زباني است زيبا، كسي منكر اين زيبايي نيست. اما زبان هر كسي براي او زيبا است. بعلاوه، چرا زبانهاي ديگر فرصت بزرگ شدن و زيبا شدن نداشته باشند؟ چه چيز توي جيب مردم زاده بر زبان فارسي ميرود كه ديگران ــ آنهايي كه بر زبانهاي ديگر زاده شده اند، زبان ها و فرهنگ هاي خود را نياموزند و به اعتلاي آنها نكوشند؟ اگر اين اتهام به كوشندگان راه احراز هويت قومي و فرهنگي مساوي، احيانا وارد باشد كه ممكن است فردا تركان و كردان و اعراب و تركمن ها و بلوچ هاي كشورهاي ديگر دست تعدي به سوي ايران دراز كنند، اين اتهام به طريق اولي درباره دولت امروز ايران هم صادق خواهد بود كه فردا ممكن است به اطراف بحرخزر لشگركشي كند و اين مناطق را كه زماني ازآن ايران بودند از آن خود سازد و يا بخشي از افغانستان را به بهانه داشتن هويت مشترك با فارسي زبان هاي ايران و به بهانه ي احياي خراسان بزرگ به تصرف خود درآورد. آيا شما جرات لشگركشي به آذربايجان شمالي و افغانستان را داريد تا آنها كه كشورهاي كوچكتري هستند جرات لشگركشي به ايران را داشته باشند؟ علاوه بر اين حدود و ثغور فرهنگها كه نبايد ديوار آهنين باشند؟ عرب زبان ايراني در كنار فارسي عربي هم حرف زده، ترك زبان آذربايجاني كه بيش از نيمي از جمعيت تهران را هم تشكيل ميدهد، هميشه در كنار فارسي تركي هم حرف زده. اين نكته در مورد تركها، تركمن ها و بلوچ ها هم صادق است. چرا ما از تجدد ميترسيم؟ ايران به آساني، بدون خونريزي و زحمت و صرف هزينه هاي تاريخي سنگين ميتواند به سيستم فدرالي تن در دهد. در ايران امروز ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:25 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به شما دوست گرامی
ببخشید دوستان بابت وقفه ایجاد شده در کار وبلاگ. خوشحالم که باز می توانم مطالب جدید در وبلاگ قرار دهم. امروز میخواهم خلاصه نظرات آقای پورپیرار را از وب سایت ناریا در اینجا بیاورم. امیدوارم بپسندید. ======================================== اساس نظریات جدید تاریخی آقای ناصر پورپیرار دربارهی تاریخ و فرهنگ شرق میانه، در دورهی ما قبل و ما بعد اسلام، بر افشای مطلب به عمد پنهان نگاه داشته شدهی قتل عام پوریم و تبعات حاصل از آن قرار دارد. بر اساس این نظریات آن نسلکشی برنامه ریزی شده، موجب انهدام کامل تمدن و تجمع مردم ممتاز شرق میانه تا حد امحاء کامل حیات انسانی در حوزهای وسیع شده است که در زیر به فشرده کاملی از آن اشاره میشود و مشروح مطالب و مستندات آن را میتوانید در بخش «آثار، نوشتهها و کتابهای آقای پورپیرار» بیابید. 1- منطقهی شرق میانه، شامل محدودهی تقریبی شام تا ایران، حداقل 7 هزار سال تاریخ و قدمت متمدنانه دارد. 2- بنی اسراییل پس از خروج از مصر، در جست و جوی مکان استقرار، به جای آماده سازی زمینههای همزیستی مسالمت آمیز، به سبب نژاد و قومپرستی ویژهی یهود، با مقابلهی نظامی با بومیان منطقه، چنانکه شرحهایی از آن درگیریهای سبعانه در تورات نیز آمده است، موجب ایجاد نفرت از آن قوم در میان مردم شرق میانه شده است. 3- سرانجام این تجاوزات متعدد یهود به فلسطینیان و عاموریان و آرامیان و غیره، که اوج آن در تحرکات نظامی زمان حضرت داود دیده میشود و شاید هم به تقاضای مردم مغلوب خونریزیهای وحشیانهی یهود شده است، دو امپراتوری قدرتمند آشور و بابل، چندین بار اورشلیم را مورد تهدید و تخریب قرار دادند و در نهایت، موجب انهدام کامل اورشلیم به وسیلهی بخت النصر پادشاه بابل و انتقال اسیران و ثروت یهود به بابل شد. 4- رابیها و سران کنیسه، سالها پس از این شکست کامل، برای آزاد کردن اسیران بلند پایه و سرمایهی کنیسه از اسارت بابل، چنانکه در تورات به جزییات تشریح شده، موفق به جلب همکاری و موافقت سر کردهی یک قوم وحشی ساکن شمال کوههای قفقاز، به نام کورش شدند تا با حمله به بابل موجب رهایی آن اسیران و ثروت یهود شود. همکاری داخلی ستون پنجم و حمایت و هدایتهای همه جانبهی یهود به اضافه اعمال وحشیانهترین خشونتها، سرانجام موجب پیروزی نهایی کورش در جنگ با بابلیان و سقوط آن تمدن و فرهنگ فوق عالی منطقهی ما شد. در مقابل نیز، به پاس تقدیر از کورش، علاوه بر پاداشهای مادی فراوان، عنوان «مسیح» نیز، مشرکانه و بدون اذن الهی، به او بخشیده میشود و این موضوع، در توراتهای یک قرن پیش، به وضوح ثبت شده است. اما در میان امت اسلامی و به دلیل ایمان مسلمانان به عیسی ابن مریم به عنوان مسیح واقعی و پیامبر الهی، چنانچه در قرآن نیز مندرج است، آنوسیان به خدمت گرفته شدند تا به جای عنوان مسیح، عنوان ذوالقرنین را به مزدور نابودکنندهی مادر شهرهای جهان یعنی بابل ببخشند که پیامبری فاقد پیروان و تا حدی ناشناخته بود تا قداست و احترام یهود به کورش جنایتکار، به نوعی، به امت اسلامی نیز تسری داده شود. 5- مبارزهی متحدانهی اقوام سراسر منطقه در حمایت از بقایای در حال مقاومت بابلیان، موجب یک سلسله ستیزههای پیاپی میان نیزه داران هخامنشی و اقوام متعددی در شرق میانه شد که شرح نسبتا مفصلی از آن، در کتیبهی داریوشی بیستون مسطور است. تجربه این ستیز، سرانجام به بومیان این خطه آموخت که عدم توفیق نظامی آنان در مقابله با آدمکشان هخامنشی، وجود ستون پنجم مخفی یهودیان در میان بومیان شرق میانه است، نقشی که هنوز هم با همان سبک، به وسیلهی آنوسییان رخنه کرده در میان مسلمین انجام میشود. به همین دلیل، چنانکه باز هم در تورات نیز مضبوط است، مردم منطقه تصمیم میگیرند که ابتدا یهودیان جا خوش کرده در میان خویش را، در روزی معین و در تمام نقاط، قتل عام کنند. 6- تورات مینویسد که رهبران یهود، از طریق همان ستون پنجم خویش، از این نیت مردم منطقه با خبر میشوند و تصمیم به عکسالعملی پیشدستانه و قتلعام عمومی دشمنان خود میگیرند. این اقدام، چنان که اسناد متعدد مختلف و نیز متن کتاب استر تورات، آن را تایید میکنند، منجر به چنان کشتار وسیعی میشود که تاریخ یهود، از آن روز، به نام روز مقابلهی پوریم یاد میکند و همه ساله، اقدام به آن را جشن میگیرد. 7- حاصل این کشتار و نسل کشی کامل، موجب پیدایش دوران طولانی بیش از 2000 هزار ساله سکوت تمدنی و تولیدی در ایران (و 1200 ساله در سراسر منطقهی شرق میانه) میشود و تنها محرک و موجب حرکت دوباره اجتماعی در بین النهرین نیز، از پس طلوع اسلام آغاز میشود. بنا بر اسناد باستانشناختی ایران در این فاصلهی دراز، به جز یک دوران مهاجرت یونانیان به ایران، پس از شکست از رومیان، به سبب فقدان عامل انسانی و زیر بناهای اجتماعی، کوچکترین علامتی از حضور اقتصادی و سیاسی و فرهنگی از خود نشان نداده است که بخشی از اسناد این فقدان حیات انسانی، در «بررسی اسناد و ادله رخداد پلید پوریم» ذکر شده است.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:51 توسط آيدين قشقايي
|
|
||