تبليغاتX
آشنایی با قشقایی ها (1)
پيرامون تاريخ ایران و توركان ايران و سير تحولات تاريخي-سياسي توركان جنوب ايران
سلام مجدد به شما دوست گرامی،

دوستان حیفم آمد حالا که مقاله "ستم ملی" آقای براهنی را در وبلاگم آورده ام مقاله "صورت مسئله آذربایجان؟ حل مساله آذربايجان" ایشان را هم نیاورم. امیدوارم بپسندید.

==============================

من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست
بر من، چو عمر می گذرد، پیر از آن شدم (حافظ)

.بعضی ها صورت مسئله را فراموش كرده اند و حل آن را می طلبند. بعضی ها می خواهند صورت مسئله را عوض كنند تا حل مسئله ی عوضی را در برابر ما بگذارند. بعضی ها به مسئله، صورت آن، و حل آن كاری ندارند و مسائل دیگری را پیش می كشند و راه حل می دهند. آنچه فراموش می شود و نباید فراموش شود، دو مسئله ی بسیار اساسی است كه یكی جزیی است از یك كل؛ و دیگری خود كل است كه نه تنها آن جزء، بلكه اجزای دیگری را هم در بر می گیرد تا به یك كل تبدیل شود. ولی هر جزء هم یك بار فی نفسه مطرح است، و بار دیگر در كنار اجزای دیگر، پیوسته با آنها، و حتی به عنوان نماد و نمودی فردی از كلی مجموع.
یكی این است كه مانا نیستانی را به عنوان كاریكاتوریستی در نظر بگیریم كه آن كاریكاتور ضد ترك را كشیده است، و دیگری این است كه او را به عنوان زندانی ای ببینیم كه به قول مسعود بهنود «با آن صورت كودكانه اش، با آن قدرت غریبی كه از كودكی در طراحی داشت، با مظلومیتش . . . كه در گوشه سلول تنهایی به چه حال است.»
اما این دو صورت مسئله به كلی به یكدیگر بی ربط اند. كسانی كه طنز او به سوسك تبدیلشان كرده است، قدرتی از خود نداشته اند كه او را زندانی كنند. روزنامه ای كه او در آن كاریكاتور را كشیده، روزنامه ی رسمی كشور است، و دستگاهی كه او را زندانی كرده، همان دستگاهی است كه روزنامه ی رسمی كشور به آن تعلق دارد. هم روزنامه، هم دستگاه قضایی، هم زندان، به سیستم خاصی تعلق دارند كه نامش جمهوری اسلامی است. روزنامه هم فارسی است، فارسی هم زبان رسمی جمهوری اسلامی است و پیش از آن نیز زبان رسمی سلطنت دو پهلوی بوده است. آیا باید مانا نیستانی زندانی می شد؟ برای آن كه حرف های بعدی خود را هم به صراحت بیان كنیم می گوییم در صورتی كه حقوق بشر بر كشور ایران حاكم بود، در صورتی كه او شاكی خصوصی و عمومی نداشت، و در دادگاه صالحه محاكمه و محكوم شناخته نمی شد، هرگز نباید زندانی می شد. شاكی خصوصی عمومی او ممكن بود من باشم، ممكن بود، طبق آمار رسمی 4/37 درصد جمعیت ایران، یعنی ترك های آذری سراسر آذربایجان و بیش از نیمی از جمعیت تهران، و نیز میلیون ها تركمن و قشقایی و سایر ترك زبانان ایران باشند. اما علت اینكه او در زندان است، این نیست كه دولت مخالف این است كه مبادا به آذربایجانی ها و ترك ها سوسك گفته شود. علتش ترسی است كه دولت از همه ی مردم ایران، بویژه آذربایجانی ها دارد، و به همین دلیل به رغم اینكه آنان را به محروم شدن از داشتن هویت و زبان و فرهنگ و آزادی اندیشه و بیان به زبان ملت خود‌ محكوم كرده است، توهین كننده به آنها را هم به موضوع خود آن كاریكاتور تبدیل می كند، یعنی او را هم مثل سوسك می گیرد‌ و می اندازد‌ توی زندان، و از آن بدتر، تعداد عظیمی از آذربایجانی های معترض به چاپ آن كاریكاتور و آن كلمات را هم می گیرد و زندانی می كند. تعدادی را هم به قتل می رساند، كسانی كه به جد با محتوای كاریكاتور نیستانی مخالفت كرده اند، وضعی بدتر از او داشته اند. در همه ی شهرستان ها، ماموران مسلح دولت به مردم حمله كرده اند و عده ای كشته شده اند و عده ای بلاتكلیف در زندان به سر می برند، دولت هنوز هم می گوید تحریكات از خارج‌ بوده و طبق معمول دست آمریكا در كار بوده. اگر آمریكا درست درِ خانه ی روزنامه رسمی كشور نفوذ كرده باشد، دیگر چرا شب و روز در جهان علیه ایران شاخ و شانه می كشد و مدام تهدید می كند، تهدیدی كه نتیجه اش جنایات هولناكی خواهد بود كه مشابه آن را فقط در ویتنام و عراق مرتكب شده است ــ اگر حتی فرض بمباران اتمی را نادیده بگیریم.
یك نكته دیگر را هم درباره آن جزء و كل بگوییم: چگونه به ذهن مانا نیستانی رسیده است كه یك سوسك ترك زبان بسازد؟ بگذارید از یك كاریكاتور دیگری صحبت كنم كه از زمانی كه مقاله ی «ستم ملی در ایران» را نوشته ام، چندین بار برای من به صورت ای میل فرستاده شده است. چند الاغ را در این كاریكاتور پشت سر هم ردیف كرده اند، با كمی تفاوت، و در زیر پای آنها به ترتیب شهرهای آذربایجان را نوشته و الاغ آخر را وارد‌ تهران كرده اند. الاغ اول متعلق به اردبیل است و بعد به تدریج از راه میانه و زنجان و قزوین به تهران می رسد. قدش را در تهران نیم خیز می كند، و در واقع به نوعی تكوین دست پیدا می كند. یعنی ترك ها الاغند، و فقط موقعی كه به تهران رسیدند به صورت نیمه ــ الاغ، نیمه ــ آدم در می آیند، ولی هرگز به صورت آدم كامل، یعنی فارس، در نمی آیند. البته این كاریكاتور را گویا یك گروه سلطنت طلب می فرستد. یعنی بین گروههای مدعی حكومت آینده در خارج از كشور و جمهوری اسلامی ــ تا آن جا كه به مسئله ی آذربایجان مربوط می شود، فاصله بسیار كم است، و جالب این است كه از این نظر بین آدم باسواد و بیسواد چندان فرقی نیست. مثلا دكتر احسان یارشاطر كه دائره المعارف ایرانیكا را چاپ می كند، در هر اجلاسی پیشنهاد می كند كه بعد از این در زبان انگلیسی "ایران" نگوییم، بلكه Persia بگوییم، چرا كه غربی ها در گذشته به ایران Persia می گفتند (و با این حساب معلوم نیست چرا اسم دائره المعارف را ایرانیكا خوانده است!) و احمد شاملو در شعری رسما از داشتن نام احمد، و نام خانوادگی شاملو ابراز نفرت می كند، چرا كه اولی عربی است و دومی تركی، و دكتر جلال متینی كه مخالف احمد شاملو هم هست چنان شوونیسمی از خود نشان می دهد كه همه ی بزرگان آذربایجان را خائن به ایران می داند، و هرگز یادم نمی رود كه نادر نادرپور، وقتی كه در برابر منطق ادبی درمانده بود، رسما در مجله ی فردوسی، چهل سال پیش، در مقاله ای علیه من، مرا «درخت عرعر» خواند كه در آن زمان حتی داد نویسندگان خارج از كشور، به گمانم محمد عاصمی درآمد كه این حس نژادپرستی تا كی باید ادامه یابد!
می خواهم بگویم فضایی كه علیه مردم آذربایجان درست شده، به رغم آنكه جمعیت آذری های ایران، طبق آمار بین المللی (نگاه كنید به Ethnologue.com در اینترنت) با 3/37 درصد جمعیت كل كشور، حتی سه درصد از جمعیت فارسی زبانان ایران بیشتر است، فضایی است سخت آلوده به نژادپرستی، و عجیب اینكه این عقب ماندگی در زمانی چهره ی كریه خود را به رخ می كشد كه هم در تئوری و هم در عمل جوامع مشابه دنبال باز كردن فضا هستند. كسانی كه می خواهند نوعی هویت مشترك كامل بر تمام ملیت های ایران تحمیل كنند، دچار نوعی باستانگرایی هستند. این باستانگرایی از خود دوران باستان شروع نشده، به دلیل این كه در خود آن عصر وقوف به باستانگرایی وجود نداشت. این باستانگرایی كه هشتاد سال بیشتر هم عمر ندارد در واقع با عصر پهلوی شروع شد، و بیشتر به دنبال این بود كه جوهر لایزال آریایی، یك جوهر لایزال هندواروپایی، وجود دارد كه باید به هر قیمتی شده بقیه ی گروههای قومی و ملی خود را در آن ذوب كنند. از نظر سیاسی این ایدئولوژی در جهت ریشه كن كردن دستاوردهای مشروطیت، و بازگرداندن سلطنت به عنوان اسطوره ی كامل و پاك و جامع برای اداره كشور به كار گرفته شد. این عقده ی جوهر باستانی، این حس عقب گرد به سوی یك مركز به ظاهر الهام بخش سراسر مردمان كشور، ایران را از نظر رسیدن به جهان مدرن سالها به عقب راند. بازنویسی جوهره ی ابتدایی ملی، حتی با نگرش های سلطنتی پیش از دوران مشروطیت متفاوت بود. حقیقت این بود كه تاریخ ایران مستمر بود، ولی در راس تاریخ، بیش از هر قوم و هر سلسله، قوم ترك و سلسله های ترك بر ایران حكومت كرده بودند. و همین قوم در احیا و اعتلای زبان فارسی از هیچ كوششی دریغ نكرده بود. اگر جانبداری پادشاهان ترك از زبان و ادب فارسی نبود، چه بسا كه امروز چیزی به نام زبان و ادبیات فارسی وجود نداشت، و اگر آنها زبان مادری قومی خود را بر سراسر كشوری كه بر آن سلطنت می كردند، تحمیل كرده بودند، چه بسا كه امروز ما با زبان و ادبیات تركی سروكار داشتیم. علاوه بر این نوشتن به یك زبان در عصری كه در آن تحصیل رسمی و چاپ و انتشار كتاب به آن زبان و یا زبانی دیگر وجود ندارد، خود مسئله ی نگارش را به چیزی خصوصی تبدیل می كند. اگر تحصیل رسمی و چاپ وجود می داشت، ما دربدر دنبال نسخ خطی تقریبا نادر كتابهای گذشتگان نمی بودیم.
خیانت به اكثریت مردم در زمانی صورت گرفت كه تعلیمات عمومی در كشور، كه پیش از سلطنت رضاخان در ابتدا به دو زبان آغاز شده بود، با آمدن او تبدیل به تحصیل به زبان فارسی شد. صاحبان زبانها و فرهنگ های دیگر باید از حقوق و هویت اصلی خود، با یك دستور سلطنتی دست می كشیدند و همگی تسلیم یكی از زبانها می شدند: یعنی فارسی. از راه زبان فارسی كه زبانی هندواروپایی بود، به تدریج این حس به همه مردمان كشور به جز فارس ها تلقین شد كه آنها هنگام ورود به مدرسه باید زبان مادری و زبان بومی خود را فراموش كنند. این شقاق ذهنی خانواده ها را از فرزندانی كه به مدرسه راه می یافتند، بویژه از مادرها، جدا كرد و همین حادثه به پیدایش شخصیت های دوگانه در تك تك آدم های ملیت های تحت ستم ایران انجامید. به فرزندان بیش از شصت و هفت درصد مردم كشور این حس القا شد كه زبان مادر زبان تحقیر است، و زبان حاكم زبانی است درخشان كه همه باید آن را یاد بگیرند و به آن ببالند. بیخود نیست كه ناخودآگاه آقای مانا نیستانی او را بر آن داشته است كه سوسك و مادر آذربایجانی ها را از یك جنس به شمار آورد. كافی بود آقای نیستانی قدری به اصالت دو زبان آشنایی می یافت و معنای آن واژه «نمنه» را در برابر «یعنی چه» ی فارسی قرار می داد و می فهمید كه واژه تركی هم اگر زیباتر نباشد، دست كم به اندازه همان دو كلمه ی فارسی كه معنای یك كلمه ی تركی را می دهد، زیباست. و تحقیر چیزی كه زیباست تنها به این دلیل صورت می گیرد كه در طول هشتاد سال گذشته دو حكومت مختلف توی سر او زده اند كه تركی زبانی است زشت، و فارسی زبانی است زیبا. در حالی كه زبان ها فی نفسه نه زشت اند و نه زیبا، بلكه آغشته به روان فردی و جمعی آدمهایی هستند كه به آن زبان ها تكلم می كنند. بر این ذهن، بویژه ذهن هنرمند، باید وسعت و قدرت درك زیبایی در چیزها و پدیده های بیگانه را هم اضافه كرد. زیبایی در عنصر بیگانه باید ‌زودتر به چشم بخورد تا در عنصر آشنا، به دلیل اینكه عنصر بیگانه خود به خود غرق در بیگانگی است، و بیگانگی، نه همیشه، بلكه معمولا در بسیاری موارد جذاب تر و زیباتر از پدیده ی آشناست. كسی كه زیبایی پدیده ی بیگانه را درك نكند، در واقع به خود بیگانه شده است. و این آگاهی باید مانا نیستانی را غرق در پوچی كند، چرا كه او درس زیباشناسی خود را زیر سئوال برده است، و در واقع او با درك نكردن زیبایی دو "نه" در دو سوی یك "مه" توهین را به سوی خود برگردانده است. و این از خودبیگانگی مضاعف هنرمندی است آلوده به سیاست حاكم در رژیم نژادپرست، كه یك بار پشت به زیبایی صوتی آن زبان كرده، و بار دیگر به علت عدم درك آن، آن را تا حد حرف و سخن یك سوسك پایین آ‌ورده است. قرار بود سوسك زیبایی را نفهمد، ولی حالا می بینیم كسی كه زیبایی دو نون مفتوح بین یك میم مفتوح را نمی فهمد ــ در هر زبانی، فرق نمی كند (فارسی، تركی، عربی، انگلیسی) ــ در واقع شخص شخیص خود را به منزلت سوسك تقلیل داده است: «تنها نه منم كعبه ی دل بتكده كرده» ــ خوب، «نمنه» در مصراع حافظ هم تكرار شده، آیا زشت است؟» تنها نه منم كعبه ی دل بتكده كرده ـ در هر قدمی صومعه ای هست و كنشتی.» آیا این «نمنه» در زبان حافظ هم زبان سوسك است؟ یا اینكه خفقان حاكم بر روابط ما در ما ایجاد نسیان ریشه كرده است. فراموش كرده ایم كه زیبایی ممكن است گاهی در چیزهایی باشد كه خفقان حاكم زیبایی آنها را از ریشه سوزانده و پوسانده است، و مانا نیستانی كه باید فرزند لایق تری برای دوست زنده یادم منوچهر نیستانی می بود، حتی اگر پیش از چاپ این یادداشت هم آزاد شود، باید پریشان وجدان غافل خود بماند كه چرا گز نكرده بریده است. توهین به قریب به سی میلیون نفر از هم میهنان او به چه بهای سنگینی تمام شده است. اعتراض به حق به كار ناشایست او را، در همه ی شهرهای آذربایجان و حتی تهران، با كتك و زندان و قتل و جنایت پاسخ داده اند. یك ملت یخه ی خود را پاره كند كه چرا روزنامه رسمی مرا سوسك خوانده است و دولت از مناطق دیگر به شهرهای آذربایجان، مامور ضرب و شتم و قتل گسیل كند كه تو كه هستی كه سوسك بودن خود را قبول نداری!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:29  توسط آيدين قشقايي  | 

سلام دوستان

امروز می خوام مطلبی با عنوان "ستم ملی" از آقای رضا براهنی را از سایت بایقوش بیاورم. امیدوارم بپسندید.

================

به زعم ما، تساوی ترك ها، كردها، تركمن ها، عرب ها، بلوچ ها با فارسی زبان ها، كه امروز به صور مختلف در ايران مطرح ميشود، امری است حياتی براي حفظ تماميت ارضی كشور. اگر دموكراسی، آزادی، تساوی حقوقی و فرهنگی، از اين مليت ها دريغ شود، لعن و نفرين تجزيه ايران و نابودی تماميت ارضی آن، دنباله نام هر كسی كه اين دريغ كردن را بر مردم ايران تحميل كند، كشيده خواهد شد، و تا پايان تاريخ هم كشيده خواهد شد.

وگوش ميدادی

اما مرا نميديدی
...................فروغ فرخزاد
 
امروز بيش از هر زمان ديگر اين حقيقت تاريخي براي مردماني كه در ايران زندگي ميكنند مثل روز روشن شده است كه راه پيمايي طولاني و اساسي مردم ايران به سوي دموكراسي از بزرگراه پرالتهابِ تلاش براي كسب حقوق مساوي براي همه مليت ها و اقوام مختلف ايراني ميگذرد. در جهان امروز، كثرت فرهنگي، تفاوت فرهنگي و قومي، و حضور صاحبان و دارندگان اين كثرت و فرهنگ در چارچوب يك كشور و اجتناب از يك دست كردن و شبيه سازيِ اجباري مردم به يكديگر، نشانه هاي اصلي دموكراسي هستند. كشور ما خوشبختانه در جهان امروزين بسيار متفاوت با جهان هاي گذشته، از موهبت بزرگ تنوع برخوردار است. از آن بالاتر، در مقطع تكوين لحظات كنوني تاريخ ما، آگاهي جمعي در ميان مليت ها و اقوام ستمزده در سراسر كشور چنان اعتلاي حيرت انگيزي پيدا كرده است كه جملگي يك صدا فرياد ميزنند كه ما تساوي حقوقي از لحاظ حفظ و اشاعه هويت خود و اداره مناطق خود را در چارچوب كشور خود و مرزهاي خود ميخواهيم و ما نميتوانيم اولويت و برتري و اشاعه ي يك زبان را به قيمت عقب ماندن زبانها، فرهنگ ها و هنرهاي خود بپذيريم. تنها يك راه باقي است: تساوي براي همه مليت هاي ستمزده ايران، با كساني كه بر زبان و فرهنگ فارسي زاده مي شوند. به زعم ما اين تساوي به سود زبان و ادبيات و فرهنگ فارسي نيز خواهد بود. به زعم ما، تساوي ترك ها، كردها، تركمن ها، عرب ها، بلوچ ها با فارسي زبان ها، كه امروز به صور مختلف در ايران مطرح ميشود، امري است حياتي براي حفظ تماميت ارضي كشور. اگر دموكراسي، آزادي، تساوي حقوقي و فرهنگي، از اين مليت ها دريغ شود، لعن و نفرين تجزيه ايران و نابودي تماميت ارضي آن، دنباله نام هر كسي كه اين دريغ كردن را بر مردم ايران تحميل كند، كشيده خواهد شد، و تا پايان تاريخ هم كشيده خواهد شد.
جهان امروز رو به سوي تحولي دارد كه همه تحولات گذشته به رغم ارزش هاي اجتماعي، فرهنگي، تاريخي، علمي و فني كه داشته اند، در برابر عظمت آن رنگ خواهند باخت. انسان در برابر كشف كامل دروني خود، هم در ساحات علمي و فرهنگي قرار دارد و هم در برابر كشف بيرون تا حد سير و سلوك بي محاباي سماوات و بيكرانه هاي جهان. چگونه ممكن است چنين انساني آنقدر عقب مانده باشد كه بگويد زبان مادري من آسماني است، مقدس است و زبانهاي ديگر فاقد اين ويژگي ها هستند و كساني كه بر زبانهاي ديگر زاده ميشوند بايد زبان مرا ياد بگيرند و فرهنگ مرا داشته باشند و هويت مرا داشته باشند. فارسي زباني است زيبا، كسي منكر اين زيبايي نيست. اما زبان هر كسي براي او زيبا است. بعلاوه، چرا زبانهاي ديگر فرصت بزرگ شدن و زيبا شدن نداشته باشند؟ چه چيز توي جيب مردم زاده بر زبان فارسي ميرود كه ديگران ــ آنهايي كه بر زبانهاي ديگر زاده شده اند، زبان ها و فرهنگ هاي خود را نياموزند و به اعتلاي آنها نكوشند؟ اگر اين اتهام به كوشندگان راه احراز هويت قومي و فرهنگي مساوي، احيانا وارد باشد كه ممكن است فردا تركان و كردان و اعراب و تركمن ها و بلوچ هاي كشورهاي ديگر دست تعدي به سوي ايران دراز كنند، اين اتهام به طريق اولي درباره دولت امروز ايران هم صادق خواهد بود كه فردا ممكن است به اطراف بحرخزر لشگركشي كند و اين مناطق را كه زماني ازآن ايران بودند از آن خود سازد و يا بخشي از افغانستان را به بهانه داشتن هويت مشترك با فارسي زبان هاي ايران و به بهانه ي احياي خراسان بزرگ به تصرف خود درآورد. آيا شما جرات لشگركشي به آذربايجان شمالي و افغانستان را داريد تا آنها كه كشورهاي كوچكتري هستند جرات لشگركشي به ايران را داشته باشند؟ علاوه بر اين حدود و ثغور فرهنگها كه نبايد ديوار آهنين باشند؟ عرب زبان ايراني در كنار فارسي عربي هم حرف زده، ترك زبان آذربايجاني كه بيش از نيمي از جمعيت تهران را هم تشكيل ميدهد، هميشه در كنار فارسي تركي هم حرف زده. اين نكته در مورد تركها، تركمن ها و بلوچ ها هم صادق است. چرا ما از تجدد ميترسيم؟ ايران به آساني، بدون خونريزي و زحمت و صرف هزينه هاي تاريخي سنگين ميتواند به سيستم فدرالي تن در دهد. در ايران امروز

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:25  توسط آيدين قشقايي  | 

سلام به شما دوست گرامی

ببخشید دوستان بابت وقفه ایجاد شده در کار وبلاگ. خوشحالم که باز می توانم مطالب جدید در وبلاگ قرار دهم. امروز میخواهم خلاصه نظرات آقای پورپیرار را از وب سایت ناریا در اینجا بیاورم. امیدوارم بپسندید.

========================================

 اساس نظریات جدید تاریخی آقای ناصر پورپیرار درباره‌ی تاریخ و فرهنگ شرق میانه، در دوره‌ی ما قبل و ما بعد اسلام، بر افشای مطلب به عمد پنهان نگاه داشته شده‌ی قتل عام پوریم و تبعات حاصل از آن قرار دارد. بر اساس این نظریات آن نسل‌کشی برنامه ریزی شده، موجب انهدام کامل تمدن و تجمع مردم ممتاز شرق میانه تا حد امحاء کامل حیات انسانی در حوزه‌ای وسیع شده است که در زیر به فشرده کاملی از آن اشاره می‌شود و مشروح مطالب و مستندات آن را می‌توانید در بخش «آثار، نوشته‌ها و کتاب‌های آقای پورپیرار» بیابید.

1- منطقه‌ی شرق میانه، شامل محدوده‌ی تقریبی شام تا ایران، حداقل 7 هزار سال تاریخ و قدمت متمدنانه دارد.

2- بنی اسراییل پس از خروج از مصر، در جست و جوی مکان استقرار، به جای آماده سازی زمینه‌های همزیستی مسالمت آمیز، به سبب نژاد و قوم‌پرستی ویژه‌ی یهود، با مقابله‌ی نظامی با بومیان منطقه، چنان‌که شرح‌هایی از آن درگیری‌های سبعانه در تورات نیز آمده است، موجب ایجاد نفرت از آن قوم در میان مردم شرق میانه  شده است.

3- سرانجام این تجاوزات متعدد یهود به فلسطینیان و عاموریان و آرامیان و غیره، که اوج آن در تحرکات نظامی زمان حضرت داود دیده می‌شود و شاید هم به تقاضای مردم مغلوب خون‌ریزی‌های وحشیانه‌ی یهود شده است، دو امپراتوری قدرتمند آشور و بابل، چندین بار اورشلیم را مورد تهدید و تخریب قرار دادند و در نهایت، موجب انهدام کامل اورشلیم به وسیله‌ی بخت النصر پادشاه بابل و انتقال اسیران و ثروت یهود به بابل شد.

4- رابی‌ها و سران کنیسه، سال‌ها پس از این شکست کامل، برای آزاد کردن اسیران بلند پایه و سرمایه‌ی کنیسه از اسارت بابل، چنان‌که در تورات به جزییات تشریح شده، موفق به جلب همکاری و موافقت سر کرده‌ی یک قوم وحشی ساکن شمال کوه‌های قفقاز، به نام کورش شدند تا با حمله به بابل موجب رهایی آن اسیران و ثروت یهود شود. همکاری داخلی ستون پنجم و حمایت و هدایت‌های همه جانبه‌ی یهود به اضافه اعمال وحشیانه‌ترین خشونت‌ها، سرانجام موجب پیروزی نهایی کورش در جنگ با  بابلیان و سقوط آن تمدن و فرهنگ فوق عالی منطقه‌ی  ما شد. در مقابل نیز، به پاس تقدیر از کورش، علاوه بر پاداش‌های مادی فراوان، عنوان «مسیح» نیز، مشرکانه و بدون اذن الهی، به او بخشیده می‌شود و این موضوع، در تورات‌های یک قرن پیش، به وضوح ثبت شده است. اما در میان امت اسلامی و به دلیل ایمان مسلمانان به عیسی ابن مریم به عنوان مسیح واقعی و پیامبر الهی، چنان‌چه در قرآن نیز مندرج است، آنوسیان به خدمت گرفته شدند تا به جای عنوان مسیح، عنوان ذوالقرنین را به مزدور نابودکننده‌ی مادر شهرهای جهان یعنی بابل ببخشند که پیامبری فاقد پیروان و تا حدی ناشناخته بود تا قداست و احترام یهود به کورش جنایت‌کار، به نوعی، به امت اسلامی نیز تسری داده شود.

5- مبارزه‌ی متحدانه‌ی اقوام سراسر منطقه در حمایت از بقایای در حال مقاومت بابلیان، موجب یک سلسله ستیزه‌های پیاپی میان نیزه داران هخامنشی و اقوام متعددی در شرق میانه شد که شرح نسبتا مفصلی از آن، در کتیبه‌ی داریوشی بیستون مسطور است. تجربه این ستیز، سرانجام به بومیان این خطه آموخت که عدم توفیق نظامی آنان در مقابله با آدم‌کشان هخامنشی، وجود ستون پنجم مخفی یهودیان در میان بومیان شرق میانه است، نقشی که هنوز هم با همان سبک، به وسیله‌ی آنوسییان رخنه کرده در میان مسلمین انجام می‌شود. به همین دلیل، چنان‌که باز هم در تورات نیز مضبوط است، مردم منطقه تصمیم می‌گیرند که ابتدا یهودیان جا خوش کرده در میان خویش را، در روزی معین و در تمام نقاط، قتل عام کنند.

6- تورات می‌نویسد که رهبران یهود، از طریق همان ستون پنجم خویش، از این نیت مردم منطقه با خبر می‌شوند و تصمیم به عکس‌العملی پیش‌دستانه و قتل‌عام عمومی دشمنان خود می‌گیرند. این اقدام، چنان که اسناد متعدد مختلف و نیز متن کتاب استر تورات، آن را تایید می‌کنند، منجر به چنان کشتار وسیعی می‌شود که تاریخ یهود، از آن روز، به نام روز مقابله‌ی پوریم یاد می‌کند و همه ساله، اقدام به آن را جشن می‌گیرد.

7- حاصل این کشتار و نسل کشی کامل، موجب پیدایش دوران طولانی بیش از 2000 هزار ساله سکوت تمدنی و تولیدی در ایران (و 1200 ساله در سراسر منطقه‌ی شرق میانه) می‌شود و تنها محرک و موجب حرکت دوباره اجتماعی در بین النهرین نیز، از پس طلوع اسلام آغاز می‌شود. بنا بر اسناد باستان‌شناختی ایران در این فاصله‌ی دراز، به جز یک دوران مهاجرت یونانیان به ایران، پس از شکست از رومیان، به سبب فقدان عامل انسانی و زیر بناهای اجتماعی، کوچک‌ترین علامتی از حضور اقتصادی و سیاسی و فرهنگی از خود نشان نداده است که بخشی از اسناد این فقدان حیات انسانی، در «بررسی اسناد و ادله رخداد پلید پوریم» ذکر شده است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:51  توسط آيدين قشقايي  |