تبليغاتX
آشنایی با قشقایی ها (1) - رئوس مطالب جدید و خلاصه نظریات آقای پورپیرار
پيرامون تاريخ ایران و توركان ايران و سير تحولات تاريخي-سياسي توركان جنوب ايران

8- پس از طلوع اسلام که عامل ایجاد تحرک تدریجی حیات متمرکز در شرق میانه بود، به ایران نیز نیروهایی به صورت مهاجر از اطراف مرزهای‌بیرونی، وارد می‌شوند و زیستگاه‌هایی عمدتا با حالت دفاعی که ناشی از هراس آنان در برخورد با بقایای سوخته و تخریب شده‌ی تجمعات بومی و منهدم شده پیش از حادثه پوریم بود، در قلاعی بر بلندی‌ها ساکن شده‌اند. مردم کنونی خطه‌ی ایران، دنباله‌ی این مهاجران‌اند که  در دوران پس از اسلام و در سایه‌ی حیات و حمایت اسلامی، به تدریج وارد این کشور شده‌اند.

9- یهودیان، با هدف پنهان نگاه داشتن ارتکاب به آن قتل عام وسیع، در دوران جدید، برای ایران تهی از سکنه، تاریخ‌های جاعلانه متعدد نوشته و در آن‌ها، جاعلانه کوشیده‌اند که سراسر دوران تاریخی ایران را مملو از جوشش حیات و نمایه‌های پیشرفت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و ... نمایش دهند.

10- حاصل این اقدام برنامه‌ریزی و دوران‌بندی شده آنان و نیز به سبب بی‌خبری ناشی از جدید الورود بودن اقوام مهاجر، منجر به اوضاع کنونی شده است که مردم ایران در حال حاضر کم‌ترین اطلاع درستی از حقایق تاریخی و فرهنگی خویش ندارند و در میان مردابی از دروغ‌های یهود ساخته دست و پا می‌زنند. مجموعه تلاش‌های نوشتاری آقای پورپیرار که به هزاران صفحه مطالب منتشر شده به صورت کتاب و مقالات وبلاگی و مصاحبه‌ها سر می‌زند، در کار اثبات این نادرستی‌ها در تاریخ ایران است که یکی از موثرترین اقدامات ایشان در این راه، همکاری در تولید یک مستند بسیار ارزنده با همکاری گروهی از دانشجویان مستند ساز به سرپرستی استاد مجتبی غفوری از تخت‌جمشید است که موجب بیداری و تحسین عمومی شده است.

 

پوریم چیست ؟

لغت پوریم، واژه‌ای عبری و به معنی قرعه‌کشی است.

 

پس از قتل عام پوریم تجمع دوباره اجتماعی در ایران چه گونه و از چه زمان شکل گرفت؟

در فاصله میان رخ‌داد پوریم، که هستی و حیات سی ملت و قوم پیشرفته در ایران را، که فهرست نام آنان در کتیبه‌ی بیستونی داریوش آمده است، به طور کامل متوقف کرد، تا طلوع اسلام، جز آثار بسیار اندک ولی مطمئنی از حضور یونانیان، که پس از شکست از رم و سوخته شدن آتن، قریب پنج قرن در این سرزمین به صورت مهاجر زیسته و به دنبال آزاد شدن سرزمین‌شان، به یونان باز گشته‌اند. هیچ گونه نشانه‌ای از حضور انسان و علامتی از تجمع و تمدن در هیچ مقیاسی در ایران پس از پوریم از نظر باستان‌شناسی دیده نشده است و بدون کم‌ترین تردیدی می‌توان مدعی شد که ساکنان و بومیان کهن ایران که در کوششی پنج هزار ساله، تمدن و تفکر و تولید را در این قسمت جهان پایه گذارده بودند، در نسل‌کشی کامل پوریم به کلی و کاملا نابود شده‌اند.
نخستین آثار حیات دوباره در ایران، تنها در دوران پس از اسلام و به صورت زندگانی در قلاع دیده شده است، که تاکنون نتوانسته‌ایم از ساکنان آن، نشانه‌های قومی و آیینی و تولیدی بیابیم و از آن که در ایران پس از اسلام، به مدت دراز یک هزار سال، جز همین قلعه‌ها، علامت قابل اعتنای دیگری از تجمع متمدنانه و مظاهر اجتماعی دیده نشده، می‌توان پذیرفت که بقایای بر زمین مانده آثار آن قتل عام و فزونی بیش از حد مراکز تخریب و سوخته شده، نخستین مهاجران به ایران پس از طلوع اسلام را به پناه گرفتن در مکان‌های بلند و گزینش زندگانی مدافعانه ناگزیر کرده است.

تصاویر کنونی از تجمع اقوام گوناگون در حواشی اطراف و در درون مرزهای کنونی ایران و نیز فاصله بسیار بلند جغرافیایی و مظاهر زیستی  میان ساکنان ایران کنونی، نشان می‌دهد که این مردم، پس از اسلام و بدون برقراری پیوندهای تاریخی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، در حواشی باریکی از نوارهای مرزی ایران، با هویتی کاملا وابسته به ملت‌های اطراف، کلنی‌هایی را بر بلندی‌ها پایه‌گذارده و حتی تاکنون از شناخت حقوق رسمی یکدیگر و برقراری روابط اجتماعی گسترده بازمانده‌اند و این خود کاملا و به صورتی قانع کننده اعلام می‌کند که روابط بومی و ملی و منطقه ای ساکنان کهن ایران، در ماجرای پوریم، کاملا به پایان رسیده و مقطوع شده است.
برای آشنایی بیش تر با مبانی این منظره از تجدید حیات اجتماعی دوباره در ایران، مطالعه چند یادداشت نخست از مجموعه نوشته‌های تحت عنوان «ایران شناسی بدون دروغ» در وبلاگ ناریا بسیار یاری‌دهنده و روشن‌گر است.

در واقع، قلعه نشینی، اولین نشانه‌ی آغاز حیات انسانی در منطقه‌ی ایران کنونی است که از زمان طلوع اسلام تا زمانی که به نام صفویه می‌شناسیم، برقرار بوده که موضوع صفویه، خود به بحث مستقل دیگری نیازمند است.

 

حمله‏ی اسکندر و اعراب و مغول

اثبات وقوع نسل‏کشی پوریم که از مناظر و با مراجعه به اسناد متعدد و متنوع ممکن است، به گونه‏ای روشن معلوم می‏کند که وسعت آن قتل‏عام، در حدی بوده است که از پس آن آدم‏کشی بی‏منتها، تا قرون طولانی، آثاری از تجمع و تمدن در سرزمین‏های پوریم‏زده، که پیش از آن حادثه، در مرتبه‏ی بسیار ممتازی از تمدن و تولید و درک مکاتب صنعتی و هنری می‏گذرانده‏اند، دیده نشده است.

بر این اساس، مسلم است که مسلمان عرب، در قرن اول هجری، کم‏ترین انگیزه‏ای برای حمله به ایران خالی از سکنه نداشته است و اگر بنا را بر غارت ایران به وسیله‏ی مسلمانان، بنا بر اقوال تاریخی موجود بگذاریم، لااقل باید نشانه‏هایی از ثروت ملی ایرانیان، به هر صورت ممکن، ارائه دهیم که مطلقا نا ممکن است و حتی اگر همین سکه‏های قلابی عهد ساسانی را نیز در آن زمان رایج بگیریم، باز هم خود نشانه‏ای از فقر مطلق ملی حساب می‏شوند و معلوم می‏کنند که محدودیت دارایی در ایران، در چنان سطحی بوده است که حتی سکه‏ی کوچکی از طلا نیز در ایران پس از پوریم تا عهد قاجار نیافته‏ایم. حقیقت این‏که در هیچ نقطه‏ای از ایران، کم‏ترین نشانه‏ای از امکانات زیر بنایی برای تولید و تجارت و توزیع، از قبیل بازار و کاروان سرا، تا زمان صفویه دیده نشده است و اثری از نیازهای ضروری برای تجمع متمدن نظیر خانه‏های اشرافی و گرمابه و حمام و پل، پدیدار نیست. بنا بر این، برای سرباز مسلمان که رسالت اولیه و مقدم او، ابلاغ آیات قرآن بوده است، چنین سرزمینی که نشانه‏ای از حیات اجتماعی در آن دیده نمی‏شود، جای مناسبی برای فعالیت نظامی به هر شکل و صورتی نبوده است. هم‏چنین بر اساس مستندی که از تخت جمشید با نام «تختگاه هیچ‏کس» ، اثر استاد مجتبی غفوری تهیه شده و از همین سایت نیز قابل Download رایگان و یا ارسال با پست است و مضمون و محتوای آن را نامه‏ی رسمی سازمان نظام مهندسی کشور نیز تایید می‏کند، حتی ساخت قدیم‏ترین بنای تاریخی ایران یعنی تخت جمشید هم، پس از قتل عام پوریم، هرگز به پایان نرسیده و از نظر فنی، قابل آتش زدن نبوده است. چنان‏که در حال حاضر نیز، اندک نشانه‏ای از بقایای آتش‏سوزی در آن نیست. بدین ترتیب، یهودیان که در ماجرای پوریم، تمدن ممتاز شرق میانه را نابود کرده‏اند، با ترفندهای متعدد، عوارض و آثار این تخریب را بر دوش ماجراهای تاریخی رخ‏نداده‏ای چون حمله‏ی اسکندر و اعراب گذارده‏اند. با همین تفسیر و با طرح همین ادله‏ی محکم، طبیعی است که ماجرای حمله‏ی مغول به ایران نیز به بخش دیگری از این سریال دروغ در تاریخ نویسی‏های کنونی برای ایرانیان تبدیل می‏شود؛ زیرا نه فقط تاکنون هیچ سندی دال بر وجود قومی به نام مغول در ایران به دست نیامده، بل در زمان مورد ادعا، هنوز کوچک‏ترین نمایه‏ای از هستی ملی قابل غارت و حتی قابل زیست، در ایران دیده نمی‏شود. بدین ترتیب، تالیف تاریخ‏های کنونی که غالب مولفین آن یهودی‏اند، جز برداشتن بار قتل‏عام پوریم از دوش یهودیان و تقسیم علت ویرانی‏های وسیع حاصل از آن، بر دوش اسکندر و مسلمین و مغول نیست. چنان‏که داستان‏های دیگری در باب آتش زدن کتاب‏ها و کتاب خانه‏ها با توجه به مبحث بنیانی بالا به قصد آلودن تاریخ اسلام و مردم مسلمان، به همت مورخین وابسته به کنیسه و کلیسا تدارک شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:51  توسط آيدين قشقايي  |